در یک تقسیم بندی کلی می­توان انگیزه را به دو نوع تقسیم کرد:

1- انگیزه درونی یا سائقی ریشه در نیازهای اساسی برای به حداقل رساندن درد و حداکثر رساندن لذت دارند. حتی نیازهای ایده­آلی مانند نوع دوستی، خودشکوفایی هم در این حوزه قرار می­گیرند. این انگیزه از تمایلات و علائق و لذت­های درونی فرد برمی­خیزد و ریشه ذاتی دارد.

2- انگیزه بیرونی یا مشوق تاکید برنقش انگیزشی رویدادهای بیرونی مورد علاقه فرد دارد مثل
پاداش­ها از قبیل احترام، پول و غذا و هر شیئی که مورد علاقه فرد است (سلیگمن[1]، 1990، اتکینسون[2] و همکاران، 1388). محققان معتقدند هر چه افراد از پاداش­های بیرونی بیشتر استفاده کنند انگیزه درونی و ذاتی کاهش می­یابد (ویگتمن، 2008).

2-3نظریه انگیزه پیشرفت

یکی دیگر از نظریه­های مربوط به انگیزش که در روان­شناسی پرورشی جای مهمی دارد نظریه انگیزش پیشرفت یا نیاز به موفقیت است. منظور از انگیزش پیشرفت یا انگیزش موفقیت میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیت­هایی است که موفقیت در آن­ها به کوشش و توانایی­های فرد بستگی دارد (مور[3]، 2010). افراد دارای انگیزش پیشرفت سطح بالا برای حل مشکلات و رسیدن به موفقیت بسیار کوشا هستند. حتی پس از آن که در انجام کاری شکست خوردند، از آن «دست نمی­کشند و تا رسیدن به موفقیت به کوشش ادامه می­دهند.» دانش آموزان دارای انگیزش پیشرفت بالا همواره
می­خواهند موفق شوند و آن را انتظار می­کشند و وقتی شکست می­خورند کوشش­های خود را دو برابر می­کنند و به فعالیت ادامه می­دهند تا موفق شوند. اضعان اصل انگیزش پیشرفت مک کلند[4]، اتکینسون، کلارک[5] و لوول[6] (1961) هستند (ویگتمن، 2008). آن­ها در کتاب معروف خود با عنوان انگیزه پیشرفت نوشتند، بعضی افراد بلند پروازانه­تر از دیگران­اند و برای کسب موفقیت در زندگی می­کوشند. پژوهش­های انجام شده نشان داده­اند که افراد دارای انگیزش پیشرفت زیاد در انجام کارها، از جمله یادگیری بر افرادی که از این انگیزه بی­بهره­اند پیشی می­گیرند. در رابطه با این که انگیزش پیشرفت بالا به موفقیت می­انجامد یا این که موفقیت موجب بالا رفتن سطح انگیزش می­شود پژوهش­ها نتایج مشخصی به دست نداده­اند. آن چه معلوم شده این است که انگیزش پیشرفت در ابتدا تحت تاثیر تجارب فرد در خانواده است، اما پس از این که دانش­آموزان چند سالی را در مدرسه تجربه کسب می­کنند موفقیت و انگیزش بر یکدیگر تاثیر می­گذارند. موفقیت، اشتیاق برای موفقیت بیشتر را سبب می­شود که این به نوبه خود موفقیت را به دنبال می­آورد. در مقابل دانش­آموزانی که در نتیجه زحمات خود کسب موفقیت نمی­کنند، انگیزش برای موفقیت در آینده را از دست می­دهند (شانک، 1989). نکته­ای که در این جا باید به آن اشاره کنیم این است که کسب موفقیت در تکالیف آسان برای افراد دارای انگیزش پیشرفت لذت بخش نیست، بلکه کسب توفیق در تکالیف چالش انگیز برای این افراد مهم و افتخارآمیز است. هم چنین انجام تکالیف بسیار دشوار نیز مورد علاقه­ی افراد دارای انگیزه پیشرفت قرار نمی­گیرند. علت آن است که انجام تکالیف خیلی ساده افتخاری نصیب فرد نمی­کند و تکالیف بسیار دشوار معمولاً به شکست منجر می­شوند، و این نیز افتخاری نصیب فرد نمی­سازد (لانگ، 2007). بنا به نظریه اتکینسون (1657)، افرادی که دارای انگیزش پیشرفت قوی هستند در تکالیفی که دارای درجه دشواری متوسطی هستند توفیق زیادی به دست می­آورند. یعنی تکالیفی که این افراد در آن حداکثر جدیت را نشان دهند، تکالیفی هستند که انجام آن­ها مستلزم قدری خطر کردن است، این­ها همان تکالیف چالش برانگیز هستند. برای یک فرد دارای انگیزش پیشرفت قوی، مقدار لذتی که هنگام موفقیت کسب می­کند به سطح تصوری چالش وابسته است. با افزایش سطح چالش، لذت همراه با موفقیت نیز افزایش می­یابد (گورمن، 1389).

علاوه بر انگیزش پیشرفت، اصطلاح انگیزه اجتناب از شکست نیز مطرح شده است؛ انگیزه اجتناب از شکست به گرایش فرد برای دوری گزیدن از شرم سازی یا تحقیر وابسته به شکست گفته می­شود. یکی دیگر از تفاوت­های میان افراد دارای انگیزه پیشرفت و افراد دارای انگیزه اجتناب از شکست، پشتکار و اصرار افراد گروه اول در کسب موفقیت است. یعنی این که وقتی افراد دارای انگیزش پیشرفت قوی در  رسیدن به هدف­هایشان شکست می­خورند با جدیت بیشتری به ادامه کار می­پردازند. در مقابل افراد دارای اجتناب از شکست از کار دست می­کشند. پژوهش­های انجام شده نشان داده­اند که انگیزه اجتناب از شکست با انگیزه پیشرفت رابطه منفی دارد. یعنی این که وقتی یکی از آن­ها نیرومند است دیگری ضعیف است (مور، 2010).