2-4-1 انگیزش، مسئولیت­پذیری و احساس کنترل

انگیزش تا حدودی از این باور که افراد می­توانند روی محیط­شان اعمال کنترل کنند نشأت می­گیرد. احساس کنترل اعتقاد فرد است درباره این که تا چه حد می­تواند نتایج را تحت تاثیر قرار دهد و مردم معمولا در تلاش هستند کنترل خود بر زندگی را افزایش دهند (شاپیرو[1]، 1998 به نقل از شانون، 2009).

برخی نظریه­های موجود در زمینه انگیزش انسان، کفایت ادراک شده و احساس کنترل را عامل موثر بررفتار و فعالیت­های برانگیخته دانش آموزان می­دانند. بدین معنا که اگر دانش ­آموزان خود را در کارهای تحصیلی شایسته و تصمیم گیرنده احساس کنند، میزان پذیرش آنان از خود بیشتر می­شود، با جدیت به کارهایی می­پردازند که به موفقیت­ تحصیلی می­انجامد و رضایت شخصی و لذت بیشتری را در حین یادگیری تجربه می­کنند. به بیان دیگر، زمانی که دانش­آموزان خود را توان مند و تکالیف درسی را در کنترل خود بدانند، انگیزش درونی آنان برای تحصیل بیشتر می­شود (اسپالدینگ، 1377).

داشتن احساس کنترل به خصوص در شرایط دشوار دارای اهمیت زیادی است و به افراد کمک می­کند تا بر مشکلات غلبه کنند و عدم احساس کنترل باعث می شود که فرد به تعقیب اهداف ناسازگارانه بپردازد؛شواهدی وجود دارد که نشان می­دهد احساس درماندگی و عدم کنترل عواقبی منفی در سه حوزه شناختی، عاطفی و انگیزش ایجاد می­کند که می­تواند به کاهش انگیزش فرد بیانجامد (شاملو[2]، 2010).

پژوهش­های اخیر نشان داده­اند در تعیین هدف علاوه بر توجه به منافع دانش­آموزان دادن اختیار کنترل به دانش­آموزان در فعالیت­های یادگیری باعث افزایش انگیزه می­شود. در پژوهش­هایی که در آن به دانش آموزان حق انتخاب داده شد که خود اهداف تحصیلی­شان را انتخاب و با کمک معلم برای آن برنامه­ریزی کنند مشاهده شد که رفتارهای درونی کودکان رشد بسیار بیشتری داشته است (وارد، 2005).

نکته­ای که در این جا اهمیت زیادی دارد این است که هنگامی که به دانش آموزان حق کنترل و انتخاب داده می­شود باید هم زمان مسئولیت پذیری فردی نیز رشد داده شود (کماراجو، کارایا و چک، 2009). همین که دانش­آموزان انتخابی کردند باید پیامدهای آن انتخاب را بپذیرند، این موضوع باعث می­شود که دانش­آموزان تلاش­هایشان را علت موفقیت­شان بدانند و احساس خودکارآمدی آن­ها نیز رشد کند (پنتریچ، 1386).

مسئولیت پذیری ارتباط مثبتی با معدل تحصیلی دارد و هسته انگیزه علمی دانش آموزان است (کماراجو، کارایا و چک، 2009).