تاریخچه انگیزش را ابتدا باید در آثار حکما و فلاسفه پی گیری نمود. قبل از اینکه روان شناسی به عنوان یک شاخه مستقل از فلسفه جدا شود این سازه سال­ها در حوزه فلسفه مطرح بود. در حوزه روان شناسی تبیین­های اولیه تحت عنوان غریزه صورت گرفت، سپس نظریه­های سائق مدنظر قرار گرفت. گروهی از روان­شناسان در همین زمان نظریه مشوق­ها و تقویت را مطرح کردند. هم چنین مفهوم انگیزه در روان­شناسی شخصیت مورد بررسی قرار گرفت. نظریات نیاز توسط افرادی مانند مزلو و مورای
صورت­بندی گردید. به موازات آن نظریات انگیزشی در روان­شناسی یادگیری نیز وارد گردید، امروزه کار در مورد انگیزه گسترش یافته و هر یک از رویکردهای روان شناسی به نحوی در مورد آن نظر داده­اند (لانگ[1]، 2007).

اصطلاح انگیزه از فعل لاتین به معنی حرکت دادن مشتق شده است. انگیزه، چیزی است که ما را به جنبش و حرکت وادار، و کمک می­کند تا تکالیف خود را کامل کنیم. انگیزه فرآیندی است که طی آن فعالیت هدف محور برانگیخته و حفظ می­شود (ویگتمن[2]، 2008). انگیزه، یک فرآیند است نه یک فرآورده. ما نمی­توانیم انگیزه را مستقیماً مشاهده کنیم؛ اما می­توانیم آن را از رفتارهایی مانند انتخاب تکالیف، تلاش، استقامت و گفتار استنباط کنیم. انگیزه، هدف­مند است و نیازمند فعالیت جسمانی یا ذهنی است. هم چنین انگیزه رفتار را حفظ می­کند. (پنتریچ و شانک[3]، 2002) انگیزش به حالت­های درونی ارگانیزم که موجب هدایت رفتار او به سوی نوعی هدف می­شود اشاره می­کند. به طور کلی، انگیزش را می­توان به عنوان نیروی محرک فعالیت­های انسان و عامل جهت دهنده آن تعریف کرد. انگیزش را به موتور و فرمان اتومبیل تشبیه کرده­اند و در این مقایسه نیرو و جهت، مفاهیم عمده انگیزش هستند. بنابراین انگیزش عامل فعال ساز رفتار انسان است. انگیزه اصطلاحی است که غالباً با انگیزش مترادف به کار می­رود. با این حال می­توان انگیزه را دقیق­تر از انگیزش و به عنوان حالت مشخصی که سبب ایجاد رفتاری معین می­شود، تعریف کرد. انگیزش به حالت­های درونی ارگانیزم که موجب هدایت رفتار او به سوی نوعی هدف می­شود، اشاره می­کند. به طور کلی، انگیزش را می­توان نیروی محرک فعالیت­های انسان و عامل جهت دهنده آن تعریف کرد (فرانکن[4]، 1389). با توجه به تعاریفی که از انگیزه و انگیزش بیان شد، می­توان به این نتیجه کلی رسید که انگیزه، گرایش ویژه یا گرایش رفتار “نسبتا ثابت” زمانی است که به موقعیت بستگی ندارد، مانند انگیزه پیوندجویی و انگیزه پیشرفت. انگیزش، مجموع متغیرهای پیچیده ارگانیزمی و محیطی است که کنش آن­ها به فعالیت عمومی و جهت­دار احساس و رفتار منجر می­شود (ریس[5]، 2004).

انگیزه، یک اصطلاح کلی است که زمینه مشترک بین نیازها، شناخت­ها و هیجان­ها را مشخص می­کند که هر یک از این­ها فرآیندی درونی است که رفتار را نیرومندانه هدایت می­کند. فرق بین انگیزه و نیاز، شناخت یا هیجان صرفاً به سطح تحلیل آن­ها مربوط می­شود؛ یعنی این که کلی باشند یا اختصاصی. مثلاً نیازها، شناخت­ها و هیجان­ها انواع اختصاصی انگیزه­ها هستند که به همراه رویدادهای بیرونی و محیطی به عنوان منابعی محسوب می­شوند که منجر به ایجاد انگیزش در انسان می­شوند، و به رفتار انسان انرژی و جهت می­دهند (ویگتمن، 2008). در واقع تعریف یک روان شناس از انگیزش به دیدگاه او بستگی دارد. به عنوان مثال (فروید، کتل، مورفی، هب) تعاریفی را در مورد انگیزش ارائه کرده­اند، اما در یک جمع­بندی کلی می­توان انگیزش را به صورت «مجموع متغیرهای پیچیده ارگانیزمی و محیطی که کنش آن­ها به فعالیت عمومی و جهت دار احساس و رفتار منجر می­شود» تعریف کرد (لانگ، 2007).