2- مهاجرت از بعد آموزشی آن در دوران معاصر
الف: تاسیس مدرسه دارالفنون و اعزام دانشجویان به خارج
پس از ایجاد مدرسه دارالفنون در سال 1230 هجری شمسی،اعزام به خارج وارد مرحله جدیدی شد و دیگر اعزام شوندگان مثل سابق ملزم به گذراندن دوره های اولیه تحصیل در خارج نبودند، بلکه برای اولین بار کسانی اعزام شدند که تا حدودی دوره متوسط را در ایران طی کرده، برای تحصیلات خود در سطح عالی به خارج می رفتند. از نظر تعداد نیز جهشی صورت گرفت. به طوری که در سال 1237 که دانش آموزان دوره اول دارالفنون فارغ التحصیل شدند، که گروهی 42 نفره متشکل از آنها و دیگران به فرانسه اعزام شدند.[1]

از اهداف مهاجرت در این دوره کامل کردن تحصیلات تکمیلی است که مهاجرین پس از اتمام تحصیلات به کشور باز گشتند.

ب: انقلاب مشروطیت و اعزام دانشجو به خارج
یکی از نتایج پیروزی انقلاب مشروطه در باب معارف جدید، آغاز مجدد اعزام محصل به خارج از کشور بود. به طوری که در اردیبهشت سال 1290 هـ .ش ، برای اولین بار قانونی در باب اعزام محصل به خارج از تصویب مجلس شورای ملی گذشت که براساس آن وزارت معارف موظف شد در همان سال 30 نفر را برای تحصیل به اروپا اعزام کند. این گروه سی نفره به سرپرستی یوسف خان مودب الملک فرزند «ریشارد خان» معلم دارالفنون، در رمضان همان سال به فرانسه اعزام شدند. البته لازم به ذکر است که در همین ایام تعداد افرادی که به هزینه شخصی برای تحصیلات به خارج می رفتند فراوان بوده است. به طوری که دکتر قاسم غنی که خود یکی از همین افراد است که در بیروت مشغول تحصیل بوده تعداد محصلان ایرانی را در مهر 1292 ه.ش بیش از 200 نفر ذکر می کند.[2]

با پیروزی انقلاب مشروطیت در ایران علوم جدیدی وارد ایران شد که نیاز به کسب این علوم باعث شد برای فراگیری محصلین به خارج اعزام شوند .

ج: دوره رضاخان پهلوی و تحول در امر اعزام دانشجو
با روی کار آمدن رضاخان، از نظر کمی، تحول عظیمی در این کار حاصل شد. به طوری که در سال 1301 که هنوز به صورت رسمی به حکومت مطلقه نرسیده بود، 60 نفری را برای فراگیری فنون نظامی به فرانسه گسیل داشت، سپس در سال 1307 ه.ش که قانون مخصوص اعزام محصل به خارج وضع گردید تا شش سال هر سال حدود یکصد نفر دانشجو برای فراگرفتن فنون مختلف از میان فارغ التحصیلان دبیرستانها از طریق مسابقه با هزینه دولت به اروپا روانه شدند. لازم به ذکر است که با تصویب این قانون که ظاهراً به طور کامل نیز اجرا شده است ظرف 6 سال، 640 نفر، یعنی بیش از تمامی آنچه در طول مدت 120 سال در دوره قاجاریه صورت گرفته بود محصل به اروپا اعزام شد. در همین سال، تعدادی از کارمندان بی سیم نیز برای فراگرفتن عملیات رادیوئی به پاریس فرستاده شدند. علاوه بر وزارت فرهنگ، وزارتخانه های جنگ، دادگستری و شرکت نفت ایران و انگلیس نیز برای رفع نیازمندیهای خود عده ای را به خارج اعزام کردند. علاوه بر اینها دولت برای افرادی که می خواستند فرزند خود را به خارج بفرستند، تسهیلات ویژه ای فراهم کرد. مجموعه این اقدامها، وضعیتی را بوجود آورد که طبق احصائیه وزارت فرهنگ از سال 1307 تا 1310 که حدود نیمی از این مدت است تعداد 391 نفر از طرف وزارت معارف و حدود 100 نفر از طرف سایر موسسات دولتی به خارج فرستاده شدند و در سال 1310 جمع دانشجویان غیر دولتی که با هزینه شخصی در خارج تحصیل می کردند نیز 1165 نفر بوده است.[3]

د: روند اعزام دانشجو از سال 1313 تاکنون
از سال 1313 که موضوع اعزام براساس قانون سال 1307 به پایان می رسد بر حسب پیشنهاد وزارت فرهنگ، شاگرد اول و دوم دانشکده های دانشگاه تهران و سایر مدارس عالی برای اعزام به خارج در نظر گرفته می شوند و این روند تا پیروزی انقلاب اسلامی همچنان با تغییری در جزئیات امر ادامه داشت. در سال 1339 به غیر از دانشجویان رتبه اول، برای کسانی که مایل بودند با هزینه شخصی در خارج تحصیل کنند 4 شرط در نظر گرفته شده بود.

داشتن گواهینامه پایان دوره متوسطه
ارائه برگه ثبت نام در یکی از مدارس عالیه خارج (پذیرش از دانشگاههای خارج)
دانستن زبان کشور محل تحصیل (توفیق در امتحان زبان)
تعهد پرداخت مخارج تحصیل از طرف اولیای دانشجویان[4]
این سیاستها موجب شد که تحصیلات خارج از کشور به طور عمده توسط کسانی تعقیب شود که امکانات مالی خانواده آنها این اجازه را بدهد. به عنوان نمونه در سال 1338، بیش از 16000 نفر در خارج تحصیل می کردند که 350 نفر آنها محصل دولتی و و 426 نفر کمک هزینه بگیر و نزدیک به 15000 نفر کسانی بودند که با هزینه شخصی و استفاده از تسهیلات دولتی تحصیل می کردند.[5]

به کارگیری سیاست درهای باز، در تحصیلات خارج از کشور بوسیله رژیم گذشته، موجب گسترش کمی تعداد دانشجویان ایرانی در خارج شد. به طوری که در طی سالهای 1347 تا 1352 حدود سی هزار نفر برای ادامه تحصیل، از کشور خارج شدند.[6]

روند رو به تزاید این جریان، همچنان ادامه یافت تا اینکه در سالهای آخر سلطنت شاهنشاهی، تعداد این قبیل دانشجویان از مرز صد هزار نفر گذشت. البته آمار رسمی اعزام شدگان از طریق وزارت علوم، همیشه کمتر از این تعداد نشان می داد، زیرا به دلیل ضوابط خاصی که اعزام با هزینه های شخصی را تشویق و تایید می کرد، تعداد دانشجویان و محصلانی که با گذرنامه عادی به خارج رفته بودند و در محاسبه و آمار وزارت علوم منظور نمی گردیدند بسیار فراوان بود. رقم واقعی دانشجویان خارج از کشور براساس متقاضیان دریافت ارز تحصیلی در سال 1359 در حدود صد هزار نفر می توان ذکر کرد. در این سال با وقوع جنگ تحمیلی و مشکل ارزی، دستیابی به ارز به آسانی ممکن نبود و وزارت علوم برای تامین و تنظیم ارز تحصیلی دانشجویان خارج از کشور، دست به کار شد. در قدم اول تهیه فرم تقاضانامه برای دانشجویان خارج از کشور و مقاطع تحصیلی بالاتر از دیپلم اقدام کرد. تمام کسانی که این فرم را دریافت و متقاضی ارز شدند به حدود صد و بیست هزار نفر رسید.[7]

با پیروی نکردن از سیاستهای گذشته، اعزام دانشجو به خارج، در طول سالهای بعد از انقلاب به  شدت کاهش یافت و چون تعداد بسیاری از دانشجویان اعزامی قبل از انقلاب پس از انقلاب به کشور بازگشته رقم دانشجویان خارج از کشور در سال 1363 به 65133 نفر کاهش یافت.[8]

با توجه به کاهش روند اعزام دانشجو به خارج از کشور در سال های یاد شده و همچنین شرایط و اوضاع ایران در آن زمان ( سال های 56 و 57 تا 63 ) ، روند اعزام دانشجو به صورت آزاد و شخصی رونق بیشتری به خود گرفت و افراد تحصیل کرده و نخبگانی که برای ادامه ی تحصیل جو ایران را ، مناسب ندیدند مهاجرت را بر ماندن ترجیح دادند و به خارج از کشور مهاجرت کردند .

به طور مشخص سه مقطع تاریخی دهه های 40 و 50 تا پیروزی انقلاب اسلامی (مقطع اول) سالهای 57 و 58 تا انقلاب فرهنگی (مقطع دوم) و سالهای 67 به بعد (مقطع سوم) ادوار مختلف تاریخی این پدیده بوده است. که در مقطع سوم از سال 1377 به بعد نقطه عطفی پدید آمده که گاه از آن به عنوان موج چهارم یا مقطع چهارم مهاجرت نخبگان از آن یاد می شود و آنچه در سالهای اخیر در کشور مورد توجه محافل رسمی و غیر رسمی قرار گرفته مربوط به همین مقطع اخیر است.[9]

آنچه در این پژوهش مورد استفاده قرار می گیرد و بررسی می گردد و مهاجرت نخبگان در سالهای 50 تا 70 است که بیشتر مقاطع اول و دوم و سوم را دربر می گیرد و مهاجرت در طی این سه مقطع بررسی می گردد.

سالهای 50 تا 57 سالهایی است که نقطه عطفی را در مهاجرت نخبگان پیش رو دارد از یک طرف سالهای اقتدار حکومت پهلوی و از سوی دیگر جرقه های وقوع انقلاب اسلامی در طی این سالها مطرح است. از بعد خارجی و وابستگی ایران به کشورهای خارجی مخصوصاً ایالات متحده آمریکا و تغییر نوع حکومت در این کشور، روی کار آمدن جمهوری خواهان و سپس دموکراتها به مسئله مهاجرت دامن زده و این پدیده را شدت می بخشد. در حالی که حکومت پهلوی در طی این سالها 1350 تا 1356 در کمال اقتدار بود و ظاهراً هم از جهت سیاست خارجی و هم از لحاظ استحکام داخلی اشکالی را فرض نمی کرد و در آمد نفت او را به طور کامل بی نیاز کرده بود و به اشکال مختلف به کشورهای دیگر کمک می نمود و تصور پایه گذاری یک امپریالیسم کوچک را داشت و سیاست نیرومند آمریکا هم او را تقویت می کرد و زیر چتر حمایت داشت تا در منطقه قدرتی باشد و همچنان جزیره امنی را تشکیل دهد، شرایطی پیش آمد که همه محاسبات را در هم ریخت و سلطنت را با تمام سوابق نیرومندش به سقوط کشاند.[10]

در این زمان جرالد فورد رئیس جمهوری آمریکا از حزب جمهوری خواهان که دوره چهار ساله اش پایان می یافت باید جای خود را به جیمی کارتر از حزب دموکرات می داد. جرالدفوردی که با توجه به نقش اساسی حزبش جمهور یخوا، با شعار جنگ طلبی و حمله و سرکوب کردن آزادی خواهان و ایجاد محیط خفقان و ترور و وحشت قدرت را در دست داشت و حکومتهای تحت سلطه خود را نیز چنین حمایت می کرد مثل ایران، که اوج اقتدار حکومت پهلوی است، با روی کار آمدن کارتر و تاکید بر اینکه او از دولتهای استبداد حمایت نخواهد کرد و نسبت به حقوق بشر تاکید دارد زماندار شد. با روی کار آمدن کارتر و شعار حمایت از حقوق بشر در ایران نیز تحولات چشمگیری به وقوع پیوست که آغاز آن شروع انقلاب اسلامی با توجه به آزادیهای سیاسی و …. بود.

آمریکا در سال 1355 در دنیا به عنوان یک ابر قدرت متجاوز، جنگ طلب، غاصب حقوق ملتها و حامی رژیمهای پوسیده استبدادی معرفی شده بود. سیاستمداران آمریکائی باید این چهره شناخته شده را عوض می کردنند و قیافه ای مثل سالهای بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم به خود می گرفتند و نقش مدافع دموکراسی را ایفا می کردند و در واقع به دوره ای باز می گشتند که ادعای کمک به آزادی خواهان را داشت.[11]

با توجه به شرایط فوق آمریکا می خواست طوری عمل کند که حکومتی اداره مملکت را به عهده بگیرد که تا حدی مطلوب مردم باشد، نقطه انفجار را از بین بردارد، حبس و شکنجه و تبعید آزادی خواهان را کنار بگذارد و به آنها میدان فعالیت بدهد و به ظاهر دم از استقلال بزند ولی در حقیقت تابعی از آمریکا باشد.[12]

شرایط فوق در ایران از یک طرف پایه های حکومت را سست می کرد و از طرف دیگر زمینه را برای انقلابی گسترده در ایران فراهم میکرد و این شرایط و اوضاع محل امنی برای نخبگان و اندیشمندان نبود تا بمانند و نظاره گر اوضاع باشند. بنابراین مهاجرت گسترده ای قبل از سال 1356 و بعد از آن روی داد که عده کثیری از اندیشمندان و نخبگان از ایران مهاجرت کردند و در این زمان عده ای هم که در خارج بودند به کشور بازگشتند و یاران و همراهان انقلاب شدند.

حدود 15 ماه قبل از وقوع انقلاب اسلامی در ایران جریان تازه ای از مهاجرت صاحبان سرمایه و نخبگان سیاسی، اقتصادی، علمی به خارج از کشور پدید آمد. برخی از کارشناسان دولتی که وابسته به رژیم بودند و اوضاع را وخیم می دیدند کشور را ترک کردند.[13]

در دهه های 40 تا 50 هجری شمسی و تا پیروزی انقلاب اسلامی به علت گسترش ارتباطات ایران با غرب و سیاست های اقتصادی و فرهنگی رژیم با غرب و همچنین محدودیت های ایجاد شده برای احزاب و وجود اختناق سیاسی باعث مهاجرت بسیاری از نخبگان به غرب شد.

با افزایش مسائل سیاسی و ناآرامیهای دانشجویی در این سالها و نیز ناتوانی دانشگاهها در پذیرش روز افزون دانش آموختگان دبیرستانها، حرکت سریع ایرانیان به سوی غرب آغاز شد.

بسیاری از ایرانیان که در آغاز به عنوان غیر مهاجر به آمریکا رفته بودند تصمیم به اقامت دائم در آمریکا گرفتند.

آلمان غربی، انگلستان و فرانسه در گذشته بسیاری از مهاجران ایرانی را جذب می کردند، اما در سالهای بعد سهم آمریکا در پذیرش این افراد از دیگر کشورهای غربی بیشتر شد. در سال تحصیلی 57-1356 نزدیک به صد هزار دانشجوی ایرانی در خارج مشغول به تحصیل بودند که از این تعداد 36220 نفرشان را موسسات آموزشی عالی ایالات متحده آمریکا پذیرفته بودند و بقیه بیشتر در دانشگاههای انگلستان، آلمان غربی، فرانسه، استرالیا و ایتالیا تحصیل می کردند.[14]

در سال تحصیلی 58-1357 که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی بود، شمار دانشجویان پذیرفته شده، در دانشگاههای ایالات متحده آمریکا 45340 نفر بود که در سال 59-1358 به 51310 نفر افزایش یافت. در واقع، ایران در مقایسه با دیگر کشورها، بیشترین شمار دانشجو را در ایالات متحده داشت. از مجموع دانشجویان خارجی ثبت نام شده در ایالات متحده در سال تحصیلی 79-1978 حدود 17 درصد ایرانی بودند و نیجریه با 6 درصد در رتبه دوم قرار داشت.[15]

بعد از پیروزی انقلاب در سال 1357 تعدادی از نخبگان و تحصیل کردگان که قبلاً کشور را ترک کرده بودند برای مشارکت در انتقال قدرت به کشور باز گشتند. اما طرفداران آیت الله خمینی پس از مدتی قدرت و اداره کشور را تحت اختیار گرفتند و اندکی پس از آن حکومت اسلامی شروع به تصفیه وفاداران به رژیم سابق و همچنان متخصصان دیگر کرد. تعدادی از این افراد که پستهای اجرایی داشتند از کاربر کنار شدند و افرادی که اندیشه اسلامی و وفادار به انقلاب بودند جایگزین آنها شدند.

دانشگاهها که به سیستم حکومت اسلامی که مورد پذیرش آیت الله خمینی بود چندان روی خوش نشان نداد و همین مسئله باعث تعطیلی دانشگاهها و وقوع انقلاب فرهنگی در دانشگاهها گردید که پیامد این مسئله تصفیه اساتید غرب گرا و در نهایت مهاجرت نخبگان و متخصصان را در بر داشت.[16]

وقوع انقلاب اسلامی ایران و جنگ هشت ساله با عراق نیز شمار زیادی از ایرانیان را به مهاجرت واداشت که بسیاری از آنان نخبگان و متخصصان بودند. در این سالها در واقع بسیاری از مهاجرین از راههای قانونی و غیر قانونی، از هوا و زمین و از مرزهای شرقی، غربی و جنوبی کشور را ترک کردند.

در برخی از منابع آمار کل مهاجرین ایران در سالهای 60-1357 حدود دو میلیون نفر بر آورد شده است. این جابجایی عظیم انسانی آثار اقتصادی زیان باری داشت زیرا جمعیت خارج شده از ایران حدود 400 میلیون دلار ارزش اسمی داشتند. در همان دوران حدود 5/2 میلیون نفر پناهنده از افغانستان و نیز تعداد زیادی از عراق به ایران آمدند که 95 درصد آنها هیچ تخصصی نداشتند و نیروی کار ساده بودند.[17]

با توجه به اینکه انقلاب فرهنگی در دانشگاهها منجر به تعطیلی سه ساله دانشگاهها گردید فرصت مناسبی را فراهم آورد تا مهندسان و متخصصان که با معیارهای اسلامی شناخته شده همخوانی نداشتند پاکسازی شوند و در نتیجه تعداد زیادی از آنان ایران را ترک کردند.

در سال 1360 در پژوهشی که در دانشگاه شیراز انجام شد نشان داد که 70% استادان تمام وقت دانشکده پزشکی این دانشگاه یا به اختیار خود و یا به صورت پاکسازی و اخراج دانشگاه را ترک کرده و به خارج رفته اند. برای یافتن آمار پزشکانی که پس از انقلاب ایران را ترک کرده بودند در سال 1367 کوششهایی صورت گرفت و با سازمانهای گوناگون نامه نگاری شد، اما فقط وزارت علوم در پاسخی کوتاه نوشت: بعد از انقلاب نه تنها پزشکی از ایران خارج نشده، بلکه روند بازگشت پزشکان از خارج به ایران در حال افزایش است. از سوی دیگر یکی از مجلات لوس آنجلس با تیتر درشت نوشت :«36 هزار پزشک ایرانی پس از انقلاب، از ایران خارج شده اند».[18]

آمارهای رسمی منتشر شده نشان می دهد که تعداد کل پزشکان ایرانی تصمیم ایالات متحده در سالهای 1357،1358.1358 به ترتیب 2306 نفر 2560 نفر و 2600 نفر بوده است.

آمار و ارقامی که از طرف کشورهای میزبان (مهاجر پذیر) مطرح شده است، گواه این مدعاست که طی 120 سال (1944-1824) که تنور نفت خاورمیانه داغ نبود، تعداد مهاجران ایرانی در ایالت متحده آمریکا صرفاً 910 نفر گزارش شده است. اما بافزونی در آمد نفت که در سال (55-1954) معادل 34 میلیون دلار و در سال 64-1963 معادل 555 میلیون دلار و بالاخره در سال 71-1970 معادل 2/1 میلیارد دلار و….. اجازه بفرمائید از سال 74-1973 چیزی نگوئیم، با توجه به افزایش درآمد قیمت نفت و افزایش مهاجران در این دوران سالهای 1950 تا 1977، حدود 34855 مهاجر و 8877 نفر تبعه آمریکا پذیرفته شدند و بالاخره 39027 نفر مهاجر وارد آمریکا شدند که آمریکا آنها را پذیرش کرد و به طور مشخص طبق نظر آقای یرواند آبراهامیان (نویسنده کتاب «ایران بین دو انقلاب») تعداد دانشجویان ایرانی خارج از کشور از 18 هزار نفر در سال 1963 به 227 هزار و 497 نفر در سال 1977 رسید. صاحبنظران کشورهای میزبان نیز در همین سالها اظهار کرده اند که تعداد دانشجویان ایرانی خارج از کشور بیش از هر کشور دیگری در جهان است.[19]

علاوه بر آنکه در بستر بالا و پایین رفتن قیمت نفت خام و درآمد حاصل از آن، مهاجرانی باز تولید می شوند، مسائل حادث از انقلاب نیز بر شتاب مذکور تاثیر مستقیم داشته است.

ماجرای گروگان گیری، بسته شدن دانشگاهها، جنگ و …. بر پدیده مهاجرت آثار حاد و تعیین
کننده ای داشت.[20]

با توجه به آمارهای ارائه شده از سوی نهادها و سازمانهای مختلف در کشورهای مختلف جهان، خصوصاً کشورهای مهاجر پذیر اینطور به نظر می رسد که حتی آمارهای ارائه شده نیز تعداد حقیقی مهاجران نیست و آمارها از آنچه هست باید بیشتر باشد چون طبق یک آماری گیری در آمریکا در سال 90-1991 جمعیت آمریکا 249 میلیون نفر ذکر شده است که از بین این جمعیت حدود 221 هزار نفر ایرانی می باشند. لازم به ذکر است که بسیاری از ایرانیان به دلیل مشخص نبودن وضعیت اقامت، ممکن است در این آمارگیری شرکت نکرده باشند.[21]